از من نرنــــــــــج…
نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس…
فقط خســــته ام…
خســـــــــته از اعتــــــمادی بیــــجا!
برای هـــــــــمین قفــــــــــــلی محــــــــــــــکم بر دل زده ام!
"
از من نرنــــــــــج…
نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس…
فقط خســــته ام…
خســـــــــته از اعتــــــمادی بیــــجا!
برای هـــــــــمین قفــــــــــــلی محــــــــــــــکم بر دل زده ام!
به تنهاییت قسم....
دل هیچ کس را به آنچه قسمتش نیست عادت نده
خداوندا
آرزویم بزرگ و دلم کوچک است تو به بزرگی و جلالی که داری برآورده اش کن
شكسپير ميگه
خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد !
خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ...
خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد.
...................................
برهنه می آئیم برهنه می بوسیم برهنه می میریم
با این همه عریانی هنوز قلب هیچکس پیدا
نیست ...
...................................
مـــذکر عزیــــز : " مـــــ♥ــــرد " بـــاش !
زمیــــن به مــــرد بودنـ ــــت نیــــاز داره !
مــــرد باش ؛ نـــه فقط با جســ♥ــمت !
مـــــرد بــــاش با نگــــاهت ، با احســ♥ــاست ، . . . !
مردونه حــــــرف بزن ، مــــ♥ـــــردونه بخنــــــد ، مردونه گریــــــه کن ،
مــــــردونه عشـــ♥ـــق بورز ، مردونه ببــــــــخش ، . . . !
مرد بــــــاش و هیچ وقت نامـــ♥ــردی نکن ؛
مخصوصـــــا در حق کســـــی که باورت کـــ♥ـــرده
و بهـــــت تکیـــــه کرده.....
مــــن یــــــک دخترم
نگـــــــــــاه بـــه صـــــــدا و بــــدن ِ ظریفــــــم نکـــــــن
اگـــــــــر بخواهـــــَــــــــــم
تمــــــــــــامـ هویـــــــــت مردانــــــــــه ات را بــــــــه آتــــــــش خواهـــــــم کشیــــــــــد.....
در موازی آهن پاره ها ....
در دست تعمیر ست قلب من ....
ورود ممنوع ! ...
تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا
عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد . . .
دَر ذِهن ِ دخترانه ی مـَن ...
مـَرد یـَعـنـے تـِکـیـﮧ گـآهـے اَمـن
یـَعـنـے بـوسـﮧ اے اَز روے دوست دآشتـَن ، بــِدون ِاَنـدَکـے شـَرم!
دَر ذِهـن دخترانه ی مـَن ...
مـَرد یـَعـنـے کـوه بـودَن .. پـُر اَز سـِخـآوَت ، پـُر اَز حـَیـآے مـَردآنـﮧ
دَر کـِنـآر ِ ایـن اُبـُهـَت ، لـوس شـُدَن ـهـآے کـودَکـآنـﮧ ! :)
دَر ذهن دخترانه ی خـوش ـبـیـن مـَن ...
مـَرد یـَعـنـے دوست مـےـدآرَمـِت ، تـو هـَر لـَح ـظـﮧ بـآ مـَنـے!
تـو مـَردے ..
مـَن بـے تـو بـآ تـَمـآم آفـَرےـنـِش بـےـگـآنـﮧاَم!
کـآفـےـست دَست ِ رَد بــِزَنـے!
مـےـرَوَم پـے زِنـدِگـے اَم ، بـَرآے آرآمـِشَت
تـآ بــِدآنـے چــِقـَدر مـُحـتـَرَم َـست ایـن آسـآیــِشـَت ...

سكوت رامیپذیرم اگربدانم روزی باتو
سخن خواهم گفت تیره بختی رامیپذیرم
اگربدانم روزی چشمان توراخواهم سرود
مرگ رامیپذیرم اگربدانم
روزی توخواهی فهمیدكه دوستت دارم
(دوست دارم فقط به خاطرخودت )
دنیای کوچکی است
دورترین جای دنیا هم که باشی
همواره به کسی که
در قلبت زندگی میکند
نزدیکی...
........................................
مـى دخترم بـــــــ ســلامــتــى حـــرفــــــهــاى دلـــــــم كــــــه بـــــه كـــــســـى نــگـــفــتــم
بــــــــ ســلامــتـــى ايــــنـــكــه كــــوه درد بــــــــودم ولـــــــــى دم نــــــزدم
بــــــــ ســلامــتـــى تــنـــهــايــى هــــات ولـــــــى تـــنــــهــــــايــــى را دوســــــــت نــــداشــــــــتــــم
بــــــــ ســلامــتـــى آرزوهــــــــايــــــى كــــــــه نـــتــونــســتـم لـــــمســشــون كـــنـــم...
*** با آرزوی سالی پر از موفقیت و شادی ***
گاهی "دوسـت داشـتن" پـنهـان بمـاند قـشنـگ تـر اسـت !
دوســت داشــتن را بــاید کشـف کــرد ؛
درک کــرد ،
و از آن لــذت بــرد ... !!!
مــــردت بايد وقتي حال نداري و گرفته اي یا عصباني هستی و جيغ
ميزني یا
الكي نق مي زني .....
به جا اينكه بگه چته؟؟!! بگــه: بيــا بغلـــم اینقدر غر نــزن بابا ...!
چه دلمان بخواهد،
چه دلمان نخواهد،
خدا یک وقت هایی دلش نمیخواهد،
ما چیزی را که دلمان میخواهد
داشته باشیم
رسیدن هم مثل نرسیدن سخت است..
رسیدن آداب دارد..
وقتی رسیدی باید بمانی..
باید مدام یادت باشد
که چه قدر زجر کشیدی تا رسیدی..
که آرزویت بوده برسی...
وقتی رسیدی باید حواست باشد تمام نشوی!!!
آری ،از ماست که برماست ...
قدر کلماتت را بالا ببر نه صدایت را ...
این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق...
*********************
من خودمــــــــم ... شبيه کسي نيستم !
اگر ميخواهي مثل بقيه باشم... بقيـــــــــــه ها هستن.
سلام دوس جونیاخوفین به درخواست یه عزیز اون اهنگ قبلی روحذف کردم اینوگذاشتم چقدجشنگه سعیدکرمانی خونده منکه عاشقشم شدیدامیدوارم شماهم خوشتون بیاد.![]()
.........................
همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی
وقتـــی دآغونــــی
وقــــتی دلــِت تنگه
دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ
انقــــدر حـ ـرف دآری کـــ ه فقــط میتونــی بگـی :
"بیخـــیآل"..
....................................
بعضی حرف ها را فقط دست ها به هم میزنند ..
فقط دستها…
هرچقدرهم ک ادای مستقل بودن اینکه ممنونم خودم
ازپسش برمیام بازهم ته تهش به ان سینه مردانه ات
نیازدارم حتی به ان دستهایت.
تو را
از آن همه فاصله
می آورد
به کلبه ی تنهایی ام....
.................
خدارو شکر نمیکنی
باور كن!
خیلی حرف است....
وفادار دست هایی باشی
كه یكبار هم لمسشان
نكرده ای....!!!!
چترهوای بارانی رانمیخواهد
تورامیخواهد.
"حــــــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود ...تنهاییم را با کسی
قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد ...روح خـــداست که در مــــــלּ دمیـــده
شده و احســـــاس نام گرفته ... ... ارزاלּ نمی فروشمش... دستــــــهایم بــالیـــלּ
کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد ...بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــر کس
نمی سپارمش ..ســـــودای دلـــم قسمت هر بی سرو پا نیست
ارزوی خیلی هابودم اماقربانی قدرنشناسی یک نفرشدم
*********************
از چوپان پیری پرسیدند چه خبر ؟
با لحن تلخـی گـفت :
گـــــــــــــرگ شد آن بــــره ای که نوازشش میکردم!
.
.
الهي بندگانت گوشت بره گوسفندمي خورندواينچنين درنده ميشونداگرگوشت شيروپلنگ راحلال ميكردي وميخوردندچه مي شدند
این روزهاهرنفس درداست که میکشم ای کاش یابودی یااصلانبودی اینکه هستی وکنارم نیستی دیوانه ام میکند.
مرا دختر خانم می نامند
مضمونی که جذابیتش نفس گیر است ...
دنیای دخترانه من
نه با شمع
نه با عروسک معنا پیدا نمیکند
و نه با اشک و افسون
اما تمام اینها را در بر می گیرد
من ...
نه ضعيفم نه ناتوان
چرا که خداوند مرا بدون خشونت و زور و بازو می پسندد
اشک ریختن ضعف من نیست.
قدرت روح من است
امشب از داغ غمت دل را چراغان میکنم
تا سحر بیدارم امشب با تو پیمان میکنم
گاهی از شوق وصالت ساز مستی میزنم
گاهی از شرم گنه سر در گریبان میکنم
با غم عشقت بسازم یا بسوزم منتظر
فال حافظ میزنم نی نی به از آن میکنم
باده ای سر میکشم آری وضو دارم هنوز
پیر مستان هر چه فرماید به قرآن میکنم
*************************
دِلتَنگـــــ کِهـ باشــــــ ـــی
آدمـــــ دیگـــ ـــری مــــــــ ـــــــی شـــــ ـــــوی(!)
خَشـــ ــــــن تـــــــــــــــر ،عصبـــــــانی تر
کلافهـ تـــ ــــر
وتلخ تـــــ ـــر
و جــ ـــــالب تـــــر این کهـ
با اطرافتــــ همـــــ کــــاری نداری
همه اش را نگهـ می داری
ودقیقــــا ســــ ـــــر کســـ ــی خالــــــــی میکنـی
کهـ دلتنگش هستی.
برای زندگی باتوپرازدردم پرازخواهش.
به دستای تومحتاجم برای لمس خوشبختی
برای تسکین قلبی که براش عادت شده سختی.
به چشمای تومحتاجم واسه تقدیراین رویا
که بازم میشه عاشق شدتواین بیرحمی دنیا
به لبخندتومحتاجم که تنهادلخوشیم باشه
بذاردنیای بیرحمم به لبخندتوزیباشه
به تومحتاجم وبایدپناه هق هقم باشی
همیشه ارزوم بوده که روزی عاشقم باشی
کوله پشتی خاطراتت را هم با خود میبردی ...
پر نیست اما سنگین است ....
سنگین ...
دردناک ...
مرا میشکند ... میسوزاند ...
له میکند ...
آهــــــــــای ... برگرد ...
دیگر توان به دوش کشیدن این همه درد را ندارم ...
یادت ، در کنار نبودنت ، دنیای درد است ...
*******************************
دلم می خواهد نامت را صدا کنم!
یک طور دیگر!
جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد!
یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم!
دلم می خواهد نامت را صدا کنم!
یک طور که دلت قرص شود که من، هستم…!
یک طور که دلم قرص شود که با بودن من، تو هم هستی
دستانم شـاید، امـا . . دلـَم نمی رود به نوشتن.
.
.
.
ایـن کلمات به هم دوخته شده کجا! احساسات من کجا!
این بار، . . نخـوانده مـرا بفهم!
دستم نای نوشتَن نداشت، همه ی وجودم رو اوردم.
وجودم اومده که از ناراحتی هاش بنویسه، اومده که خودشو خالی کنه! اومده که اشک بریزه
اومده که سبک شه و بره . . .
اومده از مهتاب بنویسه که برای خودش میبره و میدوزه.
امشب خوب نیستم. دلم یه معجزه میخواد. یه معجزه ی بزرگ!
برم و توی حیاط دراز بکشم و فریاد بزنم! صدا بزنم اون خدایی که معلوم نیس حواسش به کدوم بنده هاشه! که منو نمیبینه...
خدایا! بیا جمع کن بنده هاتو که خستم ازشون! نگاه کنم ماهو! بهش چشمک بزنم و منتظر دستش بمونم که به سمتم میاد.
دستاش رو دور خودم حلقه کنم. اشک بریزم و اشک بریزم و اشک..!
و دوباره ...! حالم از این دوباره ها بهم میخوره.
درگیـر تمـآم لحظه هایے هستم که قرار است بگذرد!
این منم! منے که پر است از ترس! ترس از فردایے که قرار است دیروز بشود! ..
این منم! با روزهاے تکرارے میجنگم. هدف دارم! امید دارم! زنده هستم...
من زنده میمانم و زندگے میکنم! حتے اگر نخواهے، حتی اگر نخواهم و نخواهند!
*کسی چه میفهمدحال وروزکسی راکه دیگرهیچ نگاهی دلش رانمیلرزاند*
روزگارسختیست وقتی میخواهی نمیگذردووقتی
نمیخواهی زودمیگذردانکه میخواهی ازتومیگذردو
انکه نمیخواهی میماند تا تو از دنیاوهرانچه در ان
هست بگذری...
*اگرمجنون دل شوریده ای داشت دل لیلی ازان شوریده تربود. *
از “ماندن” که چیزی نمیدانی
لااقل
درست ” رفتن” را یاد بگیر . . .
***********************************
قدیــما گنجشــــــک رو رنگ میکردند
جای قناری میفروختند
اما حالا.......
هوس را رنگ میکنن و
جای عشق میفروشن...
****************************
دیگر به دنبال ِ همراه ِ اوّل نیستم ! این روزها اول ِ راه ، همه همراهند….
این روزها ، باید به دنبال ِ همراه ِ آخر گشت .
................
من...
به دنبال دستانی هستم که هیچگاه دست سردم را رها نکنند...
به دنبال قلبی هستم که جایی برای عشق آتشینم داشته باشد....
به دنبال دلی هستم که دروغ او رانشناسد....
چشمانی که چشمانم رابه خاطربسپارد.....
ولبانی که نامم رازمزمه کند....
به دنبال عشقی هستم که درآن جدایی معنایی ندارد.....
وگاه اگرازدلم رنجیدپاروی عشقش نگذارد......
من....
به دنبال سوارنشین اسب سپیدرویاهانیستم.....
تنهابه دنبال دلی هستم که مفهوم عشق را درک کرده باشد.
..........................
مخاطب خاص:
(به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز را در تو تشخیص دهد : اندوه پنهان شده در لبخندت را ، عشق پنهان شده در عصبانیتت را و معنای حقیقی سکوتت را .)
...........................
دوســـــت داشـــــتن ايــــن نـــيســــت....
كــه كســـي راخـــوردكنـــي...بــعد بـــگــويي"دوســـتت دارمـ"...
دوســـــت داشـــــتن ايــــن نـــيســــت....
كـــه درراه عشـــقت..گريـــه كـــني...
دوســـــت داشـــــتن ايــــن نـــيســــت....
كــه بــا عــــشق...بســـوزي وبســــازي...
دوســـــت داشـــــتن ايــــن نـــيســــت....
كـــه اشـــك بريــــــزي...شـــب وروز...
دوســـــت داشـــــتن ايــــن نـــيســــت....
كـــه جـــانـــت رافـــدايـــش كنـــي...
دوســــت داشـــــتن...يعنـــي...
وقتـــــي ميگــــويي "دوســـــتتــــ دارمـــ"...
تــــــمام وجــــودت...تـــك تـــك اعضـــا...
تـــك تــــك سلولهــــا...بنـــد بنـــدجـــان وروحـــت...
بـــاتوتكـــراركنـــد.."دوستـــت دارمــ"...
يعـــــني وقتــــي نيــــست...
خنـــده ازلـــبهايـــت محـــو گــردد...
پـــس...نبـــايـــد آنـــرابــااحساســـي پلــيدبه قياس بگــذاري...